·٠•●♥ܓدل زخمیܓ♥●•٠·

بی کس ترین آدم کسی است که کسی را ندارد تا بر بی کسی اش اشک بریزد ...

مرا به ذهنت نه ......به دلت بسپار

من از گم شدن در جاده های شلوغ می ترسم

نوشته شده در 92/04/31ساعت 8:50 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|



بسیاری از شکست های زندگیم
به خاطر دروغ هایی بود که باید می گفتم اما نگفتم !!
نوشته شده در 92/04/27ساعت 10:25 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|


روزی مخاطـــ ــب تمــام جملاتت من بودم !!!!

نمیدانی چــه درد سختی است خلع مقام شدن ٫ ....

نمیدانی چــه سخت تر است دیدن ترفیع گرفتن دیــگری ....

نوشته شده در 92/04/23ساعت 12:37 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|


ســــر زده بیــــــا …

کمــــــﮯ آشفتــــگی بــــد نـیست …
آن وقــــــت …
تکــــــاندن ِ شانــــــه هاﮮ ِ پُـر غُـبــــــار
و مُرتب کردن ِ موهــــــاﮮ ِ پریـشــــــانت ،
بهانـــــــﮧ اﮮ مـﮯشود براﮮ ِ زندگـــــــﮯ . . .


نوشته شده در 92/04/22ساعت 12:25 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|


ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛

گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد !

هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛

کـــه دریـــده شـــده ایــــم

نوشته شده در 92/04/20ساعت 12:2 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

سرم را کـه تکیـه می دهم

بـه سینـه ی ِ مـردانـه اَت

همـه کوه هاکــم می آورند

وآغوش امن توست که

بهـانـه ایی می شــوَد

بـرای ِهزاربـاره پیــدا شـدن در حریمت...



نوشته شده در 92/04/18ساعت 12:7 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

♥اسمش علی هست ؛؛ 2 سالشه♥

طفلی چشم چپش نابینا شده به خاطر تومور چشمی که بد خیمه

دکترا گفتن باید آب زیر چششو بکشیم و الا ... میزنه به مغزش

و زبونم لال میکشتش و اگه آب زیر چششو بکشن فاتحه ی

رفقا ؛؛ خواهرا ؛؛ برادرا عاجزانه ازتون خواهش میکنم

واسه شفای این طفل معصوم دعا کنید
به قرآن راه دوری نمیره ... ممنون میشم اگه همتون باز نشر کنیدتا افراد بیشتری دعا کنن واسش



خداییش دعا کنید بچه ها و بذارید تو وبتون بعد چند وقت اگه خواستید

پاکش کنید ... خیلی خودخواهیه اگه بخاطر اینکه به وبلاگمون ربطی نداره ؛؛

غمگینه و یا قشنگ نیست نذاریمش ... و یه بچه 2 ساله رو از دعای بقیه محروم کنید

شاید خدا دعاهامون رو برآورده کنه و زندگیه آدم متحول بشه

!!!..... خواهشـــــــــــاً ......!!!


دوستای گلم نظر بزارید و براش دعا کنید

نوشته شده در 92/04/18ساعت 10:49 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|



برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم

دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»

برای دلم، گاهی پدر میشوم

خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»

گاهی هم دوستی میشوم مهربان

دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا …

دلم ، از دست من خسته استــ

نوشته شده در 92/04/17ساعت 10:9 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|



گفتی بازی برد و باخت دارد …
ولی زبانم بند آمد بگویم که من بازی نکردم ؛
من با تو زندگی کردم


نوشته شده در 92/04/16ساعت 11:27 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|



فاجعــــه یعنى… آنقدر در تو غــرق شـــده ام
که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى احســـاس خیانــت میـــکنم!!
عشـــق یعنى همین…

 

نوشته شده در 92/04/15ساعت 9:29 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

گـل یا پــوچ؟


دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..



نوشته شده در 92/04/13ساعت 8:58 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

انگـــار

آخرین سهم ما از هم

همین سکوتـــــــــ اجباریست ...
نوشته شده در 92/04/13ساعت 7:0 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!

خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!

نوشته شده در 92/04/12ساعت 11:38 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|


چه لحظه درد آوریه

اون لحظه که میپرسه : خوبی ؟

بغض تو گلوت میپیچه

۵ خط تایپ میکنی ، ولی به جای ارسال

همه رو پاک می کنی و می نویسی :

خوبم مرسی تو خوبی ؟

نوشته شده در 92/04/12ساعت 10:37 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

حرفهای زیادی بلد نیستم . . .
من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت که حرفهایم را دزدید . . .
از عشق چیزی نمی دانم اما دوستت دارم کودکانه تر از آنچه فکر کنی !

نوشته شده در 92/04/11ساعت 9:44 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|


عجیب است!

رفتگر محله مان با نفرت نگاهم میکند.

انگار ریزش برگها هم تقصیر من است





نوشته شده در 92/04/10ساعت 11:46 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|



کاش میدانستی

لحظه هایم

بی تو تنهاست....

امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان را
وگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بود
نوشته شده در 92/04/09ساعت 10:35 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|


گرگ هم که باشی

عاشق بره ای خواهی شد

که تو را به علف خوردن وا می دارد

و رسالت عشق این است

شدنِ آنچه نیستی


نوشته شده در 92/04/06ساعت 9:18 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|



میدونی بهشت کجاست ؟
 یک فضای چند وجب در چند وجب !
میان بازوهای کسی که دوستش داری .
نوشته شده در 92/04/05ساعت 11:55 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|


با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو

باشد که خستگی بشود شرمسار تو

در دفتر همیشه ی من ثبت می شود

این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

نوشته شده در 92/04/05ساعت 11:44 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

خدایا ...!!!

مگر بودن او در کنارم ....

چقدر از جهانت را میگرفت...؟؟؟

نوشته شده در 92/04/05ساعت 11:3 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

خدایا خط و نشان دوزخت را برایم نکش !

جهنم تر از نبودنش ، جایی را سراغ ندارم

نوشته شده در 92/04/05ساعت 11:0 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|
درد یعنی…
سر ادم به همان سنگی بخورد …
که به سینه میزد…..

نوشته شده در 92/04/05ساعت 10:52 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|



بعضى وقتا توى دعوا فقط باید نگاه کنى
سکوت کنى
فحشاشو بده و بهونه هاشو ب جون بخرى
حرفاش ک تموم شد بغلش کنى و آروم در گوشش بگى با من نجنگ
من دوستت دارم…
نوشته شده در 92/04/04ساعت 13:1 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

این رو بدون که:عشق فراموش کردن نیست بخشیدن است.گوش کردن نیست درک کردن است.دیدن نیست احساس کردن است.جا زدن نیست صبر کردن است.پس … چه دعایی کنمت بهتر از این:
خنده هایت از ته دل و گریه هایت از سر شوق

نوشته شده در 92/04/04ساعت 12:56 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

نوشته شده در 92/04/04ساعت 12:49 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

نوشته شده در 92/04/04ساعت 12:47 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

فقط برای خودم هستم من ؛
خودِ خودم
نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتاج نگاهی
برای تو که صورتهای رنگ شده را می پرستـی
نه سیرت آدمها را…..
هیچ ندارم
راهت را بگیر و برو
حوالی من توقف ممنـوع است

نوشته شده در 92/04/04ساعت 12:42 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

درد می کشم ، درد !
هم تلخ است هم ارزان
هم گیراییش بالاست !
هم اینکه تابلو نمی شوم و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ناباب نبود ، اتفاقا باب باب بود فقط نگفته بود که ماندنی نیست ، همین . . .

نوشته شده در 92/04/04ساعت 9:20 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

تو و جـــاده ها

دست در دست هم داده ایــــد

تـا . . .

بــــی انتهـــــا بمانــــــد

طول دلتنگیهــــــای مـــن

نوشته شده در 92/04/02ساعت 13:17 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

نوشته شده در 92/04/02ساعت 13:13 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید…

اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید….

اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید…

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید…

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید…

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید

نوشته شده در 92/04/02ساعت 11:44 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد

ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت

ويرانه دل ماست که هر جمعه به يادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت

نیمه شعبان بر تمام دوستای گلم مبارک

نوشته شده در 92/04/02ساعت 11:40 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

حکــــم اعــدام بود ...
اعدامـــی لــحظه ای مـــکث کــرد و بـــوسه ای بر طنــاب دار زد
دادســتان گفت:
صـــبر کنید آقــای زنــــدانــی این چــــه کـــاریست !؟؟
زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت :
بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم ،
ولی آدم ها !!!!! بدجـــور زمــینــم زدن !

نوشته شده در 92/04/02ساعت 11:19 توسط ·٠•●♥ܓسوشمیتا ܓ♥●•٠·|

آخرين مطالب
» ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﻫﻤﻪ ﺑـــــﯽ ﻣﻌﺮﻓﺘﺎ ...!
» عاشقانه می نویسم
» غم انگیز است….
» لیـــاقــت مــی خواهــد
» من معترضم ….
» نمیدانم ...
» خدایا
» میدانی رفیق . . .
» اِلتِمــــــــاس...
» آدم ها می آیند…
Design By : ghalebeweblog.ir